از چشم بی الفبا
•
ساعتی دیگر که رخ می دهم
در سراب وُ سرسام وُ صندلی چرخدار
اُوه
سنگِ بالدار
اقامهء سردار
بتول عزیزپور
|
غزل
•
خدایا! باز در جان ام چه شور و اضطراب است این؟!
چه بیم و چه درنگ است این؟ چه اُمیّد و شتاب است این؟!
بهاری در خزان ؟! یا خود فریبی در روالی نو؟!
دوباره این جهان تازه ست؟! یا رویا و خواب است این؟!
اسماعیل خوئی
|
صحنه آخر بازی
•
باز هم شانه بسر ظاهر شد
باز نیلوفر مرداب شکفت
باز هم زیر اقاقی ها دارم حافظ می خوانم
باز هم ...
عسگر آهنین
|
من خواب دیده ام
•
من خواب دیده ام که نشسته ام. جایی. گوشه ای و از ورای دیوارهای شیشه ای می بینمشان. لبخندهایشان را. تکان لبها و دستهایشان را، که گاه با هیجان بالا و پایین می شود. بوی کاغذ و جوهر را در فضا حس می کنم. صدای دویدن قلم بر صفحات کاهی زردرنگ ارزان با سربرگی سرخ را می شنوم.
مزدک دانشور
|
سنگ سیاه و سکینه
•
بیچاره مادرم دیشب به خواب دید
افتاده ای ز سنگ سکینه.
سنگ سنگ، سنگ و سنگ سیاه سنگ
ترا با خود می برند سکینه.
حسین دانایی
|
مرگ
•
و زمانی که بیشرمترین کلاغ دنیا
چشمهای بازماندهات را منقار زد
قطره اشکی هم از آنها
فرو نخواهد چکید.
رامیز روشن
- مترجم: حمید بخشمند
|
خون چو می جوشد، من اش از شعر رنگی می دهم ...
•
در هیچ زبانی به اندازه ی زبان فارسی تعداد رنگ ها زیاد نیست و در هیچ زبانی به اندازه ی زبان فارسی رنگ ها اینگونه توانمند و زنده در شعر و نثر به کار گرفته نشده اند. شاید علت بسیاری رنگ در زبان فارسی این باشد که نام رنگ ها بیشتر با افزودن(ی) نسبی (= یای نسبت ) در آخر اسم به دست می آید. ...
پیرایه یغمایی
|
سفر
•
سکوت ماه.
سکوت سنگ.
سکوت ابر مسافر درون کوپهی شب ...
سفر همیشه چنین است.
یوسف صدیق (گیلراد)
|
چندزبانی در شعر زیبا کرباسی
•
شاعر چندزبانه چند انبار کلامی در کنار زبان مادری در مغز خود دارد. در مغز تلفظ و فهم هر زبان در نقطه ای منحصر بخود در بروکا و ورنیکه مجزا از هم وجود داشته که در لایه معنایی اشتراک دارند.
دکتر بیژن باران
|
دو بیتی های هفتگانه
•
فراسوی همه رنگین کمان ها
شناور گشته ای در کهکشان ها
ازین سیر وُ سفر، گر، سیر گشتی
سراغی هم بگیر از خسته-جان ها!
عسگر آهنین
|
از فـرهـنگ خـنـده تا شـریعـت ِخـشـم
•
تصویرخدایان، همیشه متناظربا تصویرانسانهاست . با تغییرتصویر خدایان نیز،همیشه تصویرانسانها، دگرگون میشود . همان خدائی که درایران ،« اصل تازگی و روشنی وجوانی وزیبائی » بود وبا ابری که جام باده است میامد، و این پـُری وسرشاری ولبریزی وغنا را بر همه جهان میافشاند ، دراسلام ، فرشته مقرب الله ، « میکائیل= میغ + ایل » شده است، و« گماشته به رزق » گردیده است .
منوچهر جمالی
|
تارتن
•
به پیرانه سر،
در این کُنجِ دنج،
شده ست ام یکی تارتن:
نشسته به اُمّید،
اسماعیل خوئی
|
سه رباعی
•
یار آمد وُ آفتاب در دستش بود
مهتاب فرازِ دیده ی مستش بود
خندید وُ بهار بوسه بارانش کرد
انگار پرنده نیز دل بستش بود.
فتح اله شکیبایی
|
خدای تو، خدای بی تو!
•
خدای من
زیر بال بامداد
شعری زرین بر گندمزار میگستراند،
آوازخوان، انار را بر درخت قرمز میکند،
میرزاآقا عسگری(مانی)
|
مرگ فروغ
•
مرگ فروغ را دیدم
که به دنبال ما
می دوید.
حسین دانایی
|
یـادداشـتهای شـــــبانه ۱۲
•
این سروده یدالله رویایی را بهترین تعریف شعر هم میتوان خواند. باراندن، شعر است، یعنی که شعر باید خودِ باران باشد. پس هرچه جزآن، یعنی عکس مار را کشیدن و بجای خودِ مار جا زدن. البته باراندن آسان نیست. اگر بود، شعر نمیتوانست باشد.
ابراهیم هرندی
|
جاسوس نخلستان (قسمت دوم)
•
توفیق و مکی تمام شب در خواب بودند. این خواست فواد بود،او گفت که ما نمی خواهیم در کازرون زیاد توقف کنیم ،اگرتوانستیم رسول را دستگیر کنیم زود از شهر خارج می شویم .برای همین هم این دو باید خوب بخوابند. از سرنشینان
حامد کنانی
|
دلم...هم آن که بشکستم!
•
نپرسیدی ز من حتا، در آن روزی که بگسستم
چرا بی گفتنِ حرفی،تورا در خویش بشکستم
نپرسیدی و شاید هم، خیالت بود می خوانی
ز راه دور ذهنم را،کنارت گر چه ننشستم
ویدا فرهودی
|
یه شب مهتاب
(داستانی کوتاه از اوین شماره یک)
•
ساعت ۸ شب درب هواخوری عمومی بند امنیتی ۳۵۰ را به مدت نیم ساعت باز می کردند. برای اغلب بچه های سیاسی که سیگاری بودند این زمان غنیمتی بود تا چند نخ سیگار دود کنند. بعد از این ساعت به علت ممنوعیت کشیدن سیگار در داخل بند فرصتی برای کشیدن سیگار تا صبح به وجود نمی آمد.
نیما
|
|
|
در تنگنای سلول
•
آنجا،
در تنگنای سلول تنها اوست؛
او
نیمهجان جان به سر شدهای،
جان خستهای
کیومرث نویدی
|
نباید روح خود را به رژیم دیکتاتوری فروخت
•
به تازه گی یک رمان جنایی از نویسنده ی فنلاندی، ایلکا رِمس بنام "میراث شوم" به زبان آلمانی منتشرشده است. رمان، زندگی یک فیزیک دان فنلاندی بنام رالف ناروا و همسرش اینگرید را به تصویر می کشد.
جلال رستمی
|
ریپین*
•
این موجودات
ـ کُلاهخود بهسر و جامهی ارتشی بر تن ـ
آیا واقعاً ممکن است یهودی باشند؟
یهودی که چنین لباسی نمیپوشد،
با سِلاحهایی آویخته بر خود، همچون جواهرآلات...
آهارون شبتای (شاعرِ اسرائیلی)
- مترجم: پرویز شفا
|
ای ساقی
•
هوشیارم بخدا باز بریز ای ساقی
چکنم از تو مرا نیست گریز ای ساقی
کار و بارم شده میخواری از اندوه و مرا
نرهاند می اندوه ستیز ای ساقی
کریم سهرابی
|
ماهی سیاه در چنبرهی آموزش انتزاعی
صمد بهرنگی و آسیب شناسی نظام آموزشی
•
صمد بهرنگی را بیشتر ما به عنوان نویسندهی قصههای کودکان میشناسیم. یا دست بالا به عنوان یک نویسنده که با هدف سیاسی و به زبان ساده برای بچهها قصه مینوشت اما تأمل و تفکر در کارهای صمد و در قصههای او ما را برآن میدارد که از این حد فراتر برویم.
خسرو صادقی بروجنی یاسرعزیزی
|